تبليغاتX
عاشقان سمپادی...

عاشقان سمپادی...

با چنان عشقی زندگی کن که اگر بنا به تصادف در دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت برگرداند...!

فعلا تعطیله...

این وبلاگ به صورت فعلی تعطیل میشود.

فعلا ...............

بای!

دوستتون دارم.

+ نوشته شده در  89/06/01ساعت 21:32  توسط emo3x  | 

چگونه دوستانتان را اذيت كنيد!!؟

1.هيچ وقت به دوستتان سلام نكنيد گاز گرفتن يا مشت زدن در آبگاه دوستتان باحال تره يا اينكه اخم كنيد.

2.وقتي دوستتان حرف درستي زد با او مخالفت كنيد وبا آوردن دليل هاي الكي و شلوغ كردن موضوع حال دوستتان را بگيريد.

3.يادتون باشه هميشه شما هستيد كه حرف درست ميزنه و وبقيه چرت ميگن.

4-شما از دوستتان در همه ي موارد بهتر هستيد.

5.از دوستتان به عنوان خر استفاده كنيد و از آن به عنوان سكوي پرشي رو به جلو سوء استفاده كنيد.(شوخي كردم اين يكيو)

6.كلا با چند نفر دوست باشيد بعد با چند نفر از آن چند نفر قطع رابطه كنيد.

7.هميشه زور بگوييد ولي زير بار حرف زور نرويد.

8.دوستانتان را نقد كنيد.

9.به عقايده دوستتان احترام نزاريد و آن را پايمال كنيد و يه تف هم روش.(البته اينم شوخي بودا ولي بعضي موقع ها ديگه نميشه ديگه...)

10.پفك بخريد به دوستتان ندهيد بعد كه ناراحت شد اون موقع بهش پفك بديد.

11.وقتي چند نفري بيرون هستيد سعي كنيد سانديس يا بستني بخريد تا دوستانتان در آن سهيم نشوند اصولا چيزي بخريد كه دهني شدني باشد.

12.بعضي موقع ها از دوستتان بدتان بيايد.

13.باو من چرت و پرت ميگم شما هم ميشينيد ميخونيد.

14.ولي خداييش دري وري ميگما.

.هيچ وقت به دوستتان سلام نكنيد گاز گرفتن يا مشت زدن در آبگاه دوستتان باحال تره يا اينكه اخم كنيد.

2.وقتي دوستتان حرف درستي زد با او مخالفت كنيد وبا آوردن دليل هاي الكي و شلوغ كردن موضوع حال دوستتان را بگيريد.

3.يادتون باشه هميشه شما هستيد كه حرف درست ميزنه و وبقيه چرت ميگن.

4-شما از دوستتان در همه ي موارد بهتر هستيد.

5.از دوستتان به عنوان خر استفاده كنيد و از آن به عنوان سكوي پرشي رو به جلو سوء استفاده كنيد.(شوخي كردم اين يكيو)

6.كلا با چند نفر دوست باشيد بعد با چند نفر از آن چند نفر قطع رابطه كنيد.

7.هميشه زور بگوييد ولي زير بار حرف زور نرويد.

8.دوستانتان را نقد كنيد.

9.به عقايده دوستتان احترام نزاريد و آن را پايمال كنيد و يه تف هم روش.(البته اينم شوخي بودا ولي بعضي موقع ها ديگه نميشه ديگه...)

10.پفك بخريد به دوستتان ندهيد بعد كه ناراحت شد اون موقع بهش پفك بديد.

11.وقتي چند نفري بيرون هستيد سعي كنيد سانديس يا بستني بخريد تا دوستانتان در آن سهيم نشوند اصولا چيزي بخريد كه دهني شدني باشد.

12.بعضي موقع ها از دوستتان بدتان بيايد.

13. من چرت و پرت ميگم شما هم ميشينيد ميخونيد.

14.ولي خداييش دري وري ميگما.

+ نوشته شده در  89/04/21ساعت 23:10  توسط emo3x  | 

واو.............

اینا رو ببنین.

این بچه ی پررو جلوی کار خصوصیشونو گرفته!

برو کنار دیگه بچه....

بذار به کارمون برسیم...

+ نوشته شده در  89/04/20ساعت 13:42  توسط emo3x  | 

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟!

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یک چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:”بله او خلق کرد”
استاد پرسید: “آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟”
شاگرد پاسخ داد: “بله, آقا”
استاد گفت: “اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!”
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: “استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟”
استاد پاسخ داد: “البته”
شاگرد ایستاد و پرسید: “استاد, سرما وجود دارد؟”
استاد پاسخ داد: “این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ ”
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: “در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (۴۶۰- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.” شاگرد ادامه داد: “استاد تاریکی وجود دارد؟”
استاد پاسخ داد: “البته که وجود دارد”
شاگرد گفت: “دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.”
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: “آقا، شیطان وجود دارد؟”
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: “البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.”
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد.
خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

+ نوشته شده در  89/04/07ساعت 0:15  توسط emo3x  | 

jeff hardy

 

jeff hardy is my love

 

+ نوشته شده در  89/03/25ساعت 19:30  توسط emo3x  | 

کسوف

چند وقت پیش

کسوف نصفه نیمه ای شد

تا مطمئن شویم

خورشید هم گاهی به ما...

چشمک می زند

+ نوشته شده در  89/03/18ساعت 19:52  توسط emo3x  | 

خدا وجود داره...

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت.
در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع ? خدا ? رسیدند.
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد
+ نوشته شده در  89/03/06ساعت 13:31  توسط emo3x  | 

قلب

پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.
دختر لبخندي زد و گفت ممنونم.
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..
دختر با خودش ميگفت :
ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم..
آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه...
 دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..
و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم.
+ نوشته شده در  89/02/25ساعت 18:3  توسط emo3x  | 

فقط به خاطر تو...

پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟
 با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس.
پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟
 با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز.
 ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده  هستي؟
در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است...
+ نوشته شده در  89/02/16ساعت 15:38  توسط emo3x  | 

راز دل

باران گفت :بغض انتظارت را بشکن

گفتم:تنها بهانه ی بودن من است

گفت: دلدادگی دیوانگی ست

گفتم: دیوانگی رسم عاشقی ست

گفت: او برنمی گردد

گفتم: من منتظر می مانم

گفت:از جفایش نمی ترسی؟

گفتم:انتظار آمدنش آرامم می کند

گفت:می دانی دلش دیوانه ی دیگریست؟

گفتم:با این بهانه من نامهربان نمی شوم

گفت:او تنها نیست و تو تنها مانده ای

گفتم تنها مانده ام تا او را دوباره ببینم و گفتم یادش همیشه در قلب من می ماند...
+ نوشته شده در  89/02/12ساعت 16:52  توسط emo3x  |